ذبيح الله صفا

1414

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

شوخى مژگانت امشب راه در انديشه داشت * دل بجان و تن بجان ديدم كه كاوش پيشه داشت شب كه گرم گريه بودم در خيال جلوه‌اش * هر سرشكى را كه مىديدم پرى در شيشه داشت نقش خسرو از دل سنگين شيرين شسته بود * كوهكن ز آن قطرهء آبى كه اندر تيشه داشت شوخ‌چشمان بس‌كه پامال خرامش بوده‌اند * سرو رعنايش ز مژگان غزالان ريشه داشت در بيابانى كه صيدم را غنيمت خواب برد * شير هم از نيزه‌بازيهاى خار انديشه داشت * ز بس گشتم سرشك‌افشان به ياد چشم مخمورى * نمايد جاده در صحرا بچشمم تاك انگورى مبادا درد تنهايى نصيب هيچ مهجورى * ز آغوش تهى بهتر بود در سينه ناسورى صفاى دل هوس دارى گداز درد پيدا كن * بود بىباده ساغر در نگاهم چشم بىنورى مرو از راه و حرف منكر ديدار را مشنو * چراغى در كف اين رهبرست از ديدهء كورى بگرد خود حصار عافيت خواهد بنا كردن * به مهر آن كس كه بردارد غبار خاطر از مورى خبر از دل ندارم ناله‌يى در گوش مىآيد * غنيمت ماند باقى از كباب ما همين شورى 125 - اميد همدانى « 1 » ميرزا محمد رضا همدانى ملقب به « قزلباش خان » از شاعران سدهء دوازدهم هجريست . در شعر « اميد » تخلص مىكرد . ولادتش در همدان اتفاق افتاد و

--> ( 1 ) - دربارهء او بنگريد به : * رياض الشعراء واله داغستانى ، خطى . * سرو آزاد ، ص 209 - 210 . * نتايج الافكار ، ص 62 - 67 . * فهرست نسخه‌هاى خطى كتابخانهء موزهء بريتانيا ، ج 2 ، ص 711 . * فهرست نسخه‌هاى خطى فارسى در كتابخانهء ملى پاريس ، ج 3 ، ص 412 .